آموزه های شمس به مولوی
Buchbeschreibung
دوستداران عرفان، قرنهاست که عرفان را با زبانی پرستشآمیز ستودهاند. چنین برخوردی یک سویه به عرفان سبب شده است که فارسی زبانان نام عرفان را با عشق و زیبایی پیوند دهند و شمس و مولوی را که در مرکز عرفان ایرانی قرار دارند روشناندیش و آزاده قلمداد کنند؛ و این در حالیست که بیشتر مردم معنای درست عرفان و عشق عرفانی را نمیدانند و از سرشت جهان بینی شمس و مولوی باید و شاید آگاهی ندارند. کتاب «آموزههای شمس به مولوی» یک بررسی روشنگرانه و انتقادی از بینش عرفانی؛ به ويژه بینش عرفانی شمس و مولویست. بخشی از پرسشهایی که در این کتاب به آنها پرداخته شده است از این قرارند:
برخلاف ادعای عرفان پژوهان معاصر، با بررسی آثار شمس و مولوی میتوان آموزههای شمس به مولوی را شناسایی کرد/ شمس و مولوی جهان را چگونه میدیدهاند؟/ شمس واقعی کیست؟/ آنچه شمس به مولانا آموخت چیست؟/ چرا مولوی تحت تاثیر گفتههای شمس قرار میگیرد و بکلی دگرگون میشود؟ / چرا مولوی شمس را خدای خود قلمداد میکند؟/ چرا شمس پس از ستایشهای مولوی دگرگون میشود./ کلید درک غزلیات شمس تبریزی/ معنای اناالحق چیست؟/ عشق عرفانی چیست؟/ عشق عرفانی چگونه به عرفان ایرانی راه باز کرد؟/ عالم عشق کجاست؟/عاشقان خدا در عالم عشق چگونه زندگی میکنند؟/ فرق میان زاهد و عارف چیست؟/ چرا عارف شیفتهی خداست؟/ چرا عارف از زندگی بیزار است؟ چرا عارفان ایرانی «وحدت وجود»ی به معنای فلسفی آن نیستند.در بخش دیگری از کتاب داستان زناشویی شمس و کیمیاخاتون بررسی میشود و اینکه چرا شمس کشته شده است و برخلاف گفتهی «سلطان ولد» پسر مولانا و عارفان ایرانی «غیبت» نکرده است.
